تبليغاتX
تاریخ معلم انسانها است
تاریخ معلم انسانها است
 
قالب وبلاگ
[ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 ] [ 11:54 ] [ رامین ادیبی ] [ ]
[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 15:26 ] [ رامین ادیبی ] [ ]
[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 15:22 ] [ رامین ادیبی ] [ ]
شاه بد عاقبت

سلطان محمد خوارزمشاه يكى از معروفترين پادشاهان سلسله خوارزمشاهى است ، وى در ايام سلطنت خود فتوحات چشمگيرى داشت اما در برابر سپاهيان مغول روحيه خود را از دست داد و از شهرى به شهر ديگر فرار مى نمود عاقبت به كنار درياى مازندران رسيد و به يكى از روستاهاى كوچك پناه برد، يكى از مورخين در مورد روزهاى آخر عمر اين پادشاه مى نويسد: به مسجد حاضر مى شد و پنج نماز جماعت مى گزارد و جهت وى قرآن مى خواندند و او مى گريست و نذرها مى كرد و با خداوند سبحانه تعالى عهدها تقديم مى داشت كه اگر سلامت يابد عدل كند... ناگاه مغول بر آن ديه هجوم كردند سلطان در كشتى نشست ، كسى را تير باران كردند و جمعى در آب رفتند تا مگر سلطان را توانند بازگردانند. از كسانى كه در كشتى بودند شنيدم كه مى گفتند: ما كشتى مى رانديم و سلطان خود رنجور بود و ذات الجنب بر وى مستولى شده بود. همى گريست و مى گفت : از چندين زمينهاى اقاليم كه ملك خود گرفته امروز دو گز زمين يافت نخواهد شد كه در آنجا گورى بكاوند و اين بدن بلا ديده را دفن كنند ..

گفتند: آنگاه كه به جزيره رسيد شادى تمام بدو راه يافت ، تنها و بيچاره آواره آنجا ماند، خیمه ای مختصر جهت وى زده بودند و روز به روز مرض زياده مى شد، و در اهل مازندران جمعى بودند كه او را به ماكول مدد مى كردند و التماس و آرزويى كه داشت به وى مى رسانيدند. آرى در آن روزها هر كه خورش مى آورد توقيعى به منصب بزرگ و اقطاع معتبر به وى مى داد و بسيار بودى كه مردم براى خود توقيعها مى نوشتند، چه پيش سلطان كاشف يافت نمى شد، چون انفاس معدود بر سلطان آخر آمد و هنگام رحلت از اين جهان رسيد مهتر مهتران او را غسل داد و چادرى كه او را در آن به گور نهند دست نداد (كفن يافت نشد) يكى از نزديكان كفن او را به ضرورت از پيراهن خود تهيه نمود و در اين جزيره دفن گرديد .

تنور آتش به جای معجزه

در سال 159 هجرى در زمان خلافت مهدى عباسى شخصى به نام هاشم بن حكيم معروف به المقنع قيام نموده و ادعاى پيامبرى كرد، وى مرد بسيار زشت رو بود و سرش كل بود و يك چشمش كور به همين جهت پيوسته سر و روى خود را با يك مقنعه سبز رنگ مى پوشيد و كم كم به المقنع مشهور گردید..

وى مدعى بود كه خداى عالميان است و روزى به صورت آدم خود را نمودار كرده و زمانى به صورت نوح و ابراهيم و موسى و عيسى (ع ) و حضرت محمد (ص ) و باز ابومسلم خراسانى و امروز به اين صورت كه مى بينيد وى مدعى بود كه اگر بندگانش عاصى شوند به آسمان عروج مى كند و از آنجا فرشتگان را با خود آورده دين او را گسترش مى دهند. يكى از زنانش در مورد چگونگى عروج او چنين مى گويد::

روزى مقنع زنان را بنشاند به طعام و شراب بر عادت خويش و اندر شراب ، زهر كرد و هر زنى را يك قدح خويش بخوريد. پس همه خوردند و من نخوردم و در گريبان خويش ريختم و وى ندانست و خويشتن را مرده ساختم و وى از حال من ندانست . پس مقنع برخاست و نگاه كرد و همه زنان را مرده ديد، نزديك غلام خود رفت و شمشير بزد و سر وى را برداشت و فرموده بود تا سه روز تنور تفتانيده بودند و به نزديك آن تنور رفت و جامه بيرون كرد و خويشتن را بر تنور انداخت و دودى برآمد. من به نزديك آن تنور رفتم از او هيچ اثرى نديدم و هيچ كس در حصار زنده نبود و سبب خود سوزى وى آن بود كه پيوسته گفتمى كه چون بندگان من عاصى شوند، من به آسمان روم و از آنجا فرشتگان آرام و ايشان را قهر كنم ، وى خود را از آن جهت سوخت تا خلق گويند كه او به آسمان رفت تا فرشتگان آرد و ما را از آسمان نصرت دهد، و دين او در اين جهان بما ند..

[ یکشنبه هشتم اسفند 1389 ] [ 11:41 ] [ رامین ادیبی ] [ ]

سوگلى ناصر الدين شاه

در پى انتشار حكم تحريم تنباكو (توسط آيت الله شيرازى ) مردم بيدرنگ دست به كار شدند قليانها را شكستند و مواد را در ميادين آتش زدند. فتوا با سرعت در سراسر ايران انتشار يافت ، تمام توتون فروشها مغازه هاى خود را بستند. در مدت قليلى به طور كامل استعمال تنباكو و توتون در تمام كشور متروك گرديد.
در بعضى نقاط تظاهرات مستقيما عليه شاه صورت گرفت . در حرمسراى ناصر الدين شاه هم قليان و چپق پيدا نمى شد همه را شكستند و جلوى خوابگاه ناصر الدين شاه ريختند.
ناصر الدين شاه يك روز به اندرون براى سركشى سراغ انيس الدوله سوگلى حرم مى رود. مى بيند غلامان و كلفت ها مشغول پياده كردن قليانهاى نقره و مرصع هستند و خانم ناظر بر اعمال آنها، سؤ ال مى كند: علت چيست ؟ انيس الدوله جواب مى دهد: (براى اينكه قليان حرام شده . شاه با تغير مى گويد: كى حرام كرده ؟
انيس الدوله جواب مى دهد: همان كسى كه مرا به تو حلال كرده اس

مرد يونجه خوار و محمد على شاه

در زمان انقلاب مشروطه چون تبريز به محاصره نيروهاى محمد على شاه درآمد مدت محاصره چهار ماه دوام يافت و در شهر قحطى شديدى افتاد.
اما مردم شجاع شهر با خوردن برگ درختان و علف و يونجه به مبارزه ادامه دادند. يكى از مشروطه خواهان در اين مورد چنين مى گويد: يك روز در كوچه خودمان مشاهده كردم كه شخص فقيرى نشسته و يونجه مى خورد (در آن اوقات غالب مردم يونجه مى خوردند: و آن هم به آسانى و فور به دست نمى آمد) از وى پرسيدم كه داداش چه مى كنى ؟ گفت : حاجى آقا يونجه مى خوريم و اگر يونجه هم تمام شد برگ درختها را مى خوريم و اگر آن هم تمام شد پوست درخت را مى خوريم و دمار از روزگار محمد على شاه را در مى آوريم

چشمهاى ايران

نادرشاه از استرآباد عازم شيروان بود كه هنگام عبور از جنگلهاى مازندران مورد سوء قصد دو نفر افغانى قرار گرفت . گلوله اى كه يكى از اين دو نفر به سوى او شليك كرد بازوى راست او را خراشيده دستش را زخمى نمود و به سر اسبش اصابت كرد. آدم كشان از پشت درخت انبوه فرار كردند. نادر به حق يا به  نا حق چنين تصور كرد كه رضاقلى ميرزا پسر ارشدش مسبب و محرك اين توطئه بوده است ، شاهزاده چوان محاكمه شد و حتى به او قول دادند كه اگر اعتراف كند او را معاف خواهد داشت ولى او به بى گناهى خود مصر بود، اما نادر حكم كرد شاهزاده جوان را كور كردند و رضاقلى ميرزا گفته بود كه : اين چشمان من نبود كه كور كرديد بلكه چشمان ايران بود!!!
نادر بعد از اين عمل نادم و پشيمان بود و دستور داد همه آن كسانى كه در زمان كور كردن شاهزاده حضور داشتند و براى نجات شاهزاده كه مايه افتخار ايران بود تلاشى نكردند به قتل رسانيدن

مانند لطفعليخان

لطفعليخان يكى از سربازان دلير ايران است كه رشادتهاى او موجب حيرت دوست و دشمن بود و حتى آقا محمد خان قاجار كه بزرگترين دشمن او محسوب مى شد به شجاعت و تهور او اعتراف داشته است . چنانكه وقتى به او خبر دادند كه در يك شب از براى باباخان (فتحعليشاه پسر برادر و وليعهد آقا محمد خان ) چند پسر به وجود آمده ، آقا محمد خان گفت : اى كاش در ميان آنها يك نفر مانند لطفعليخان پيدا شود!

بدتر از طاعون

منصور خليفه عباسى از عربى شامى پرسيد: چرا شكر خداى را به جاى نمى آورى كه از وقتى من بر شما حكومت مى كنم طاعون از ميان شما برطرف شده است . عرب گفت : خداوند از آن عادلتر است كه در يكوقت دو بلا بر ما بفرستد. منصور بسيار خجالت كشيد و سرانجام به بهانه اى آن مرد را كشت

فرزند كفشگر و عدل انوشيروان !

در دوران انوشيروان كه در تاريخ به عادل مشهور است ، زمانى در يكى از جنگهايش با روميان سيصد هزار سرباز ايرانى بر اثر كمبود آذوقه و اسلحه دچار مشكلات فراوانى گرديدند و انوشيروان از اين جريان پريشان خاطر گرديد و بر فرجام خويش بيمناك شد. بلافاصله بزرگمهر، وزير انديشمند خود را براى چاره جويى فرا خواند و به او دستور داد به سوى مازندران برود و هزينه را فراهم كند. بزرگمهر مى گويد: خطر نزديك است بايد فورى چاره كرد و آنگاه وى قضيه ملى را پيشنهاد مى كند، انوشيروان پيشنهاد او را پسنديد و دستور داد هر چه زودتر اقدام شود. بزرگمهر به نزديك ترين شهرها و قصبات ماءمور فرستاد و جريان را با توانگران آن محلها در ميان گذاشت . در اين هنگام كفشگرى حاضر شد تمام هزينه را بپردازد. به شرط آنكه به يگانه پسر او كه مشتاق و مستعد تحصيل بود اجازه تحصيل عام داده شود. بزرگمهر كه درخواست او را نسبت به عطايش كوچك مى ديد، جريان را به عرض پادشاه رساند. انوشيروان خشمگين شد و فرياد زد اين كار مصلحت نيست زيرا با خروج او از طبقه بندى ، سنت طبقات مملكت به هم مى خورد و زيان آن بيش از ارزش اين سيم و زرى است كه او مى دهد

 

[ یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389 ] [ 9:41 ] [ رامین ادیبی ] [ ]
[ یکشنبه نهم اسفند 1388 ] [ 11:40 ] [ رامین ادیبی ] [ ]
[ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ] [ 10:39 ] [ رامین ادیبی ] [ ]
قرارداد ۱۹۷۵ میلادی بین ایران و عراق در حال حاضر آخرین قرارداد رسمی بین ایران و عراق میباشد که حدود مرزهای دو کشور را تعیین نموده است. متن این قرارداد که از سایت دیپلماسی ایران گرفته شده است به شرح  ذیل میباشد.


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ] [ 8:39 ] [ رامین ادیبی ] [ ]
يكي از مطالبي كه مورخين در باره آغاز فعاليت بهائيان در ايران عنوان ميكنند مسئله آشنائي سيد محمد باب با پرنس دالگوركي است . كه به تحريك وي باب شروع به فعاليت و تبليغات خود نمود كه نحوه آشنائي وي در مطلب زير مي آيد.
ادامه مطلب
[ یکشنبه هفدهم آذر 1387 ] [ 8:43 ] [ رامین ادیبی ] [ ]

اهرام ثلاثه مصر


اهرام مصر
اهرام ثلاثه مصر و اعتقاد مصريان قديم
هزاران سال از عمر اولين هرم بزرگ فراعنه كه به دستور جوزر (Djoser) , دومين پادشاه از سلسه سوم فراعنه ساخته شد, مي گذرد.
بناي اين اهرام كه به عنوان يكي از عظيم ترين عجايب هفت گانه جهان به شمار مي آيند تا امروز نيز يكي از شاهكار هاي تكنيك مهندسي, طراحي و معماري محسوب مي شوند.
اين اهرام از200 سال پيش مورد كاوش هاي فراواني قرار گرفته و در طول اين سال ها بسياري از گنجينه هاي آن به سرقت رفته است. در مورد ساخت بنايي چنين عظيم كه ساخت آن500 سال به طول انجاميد, سوالات بسياري بي جواب مانده است.
اما آنچه از كل اين سوالات مشهود است اين كه همگي در پي يافتن پاسخ اين سئوال هستند كه: اين مصر بود كه اهرام را ساخت يا اهرام مصر را؟!
از سال2300 تا2700 قبل از ميلاد(400سال)،80 هرم در مصر ساخته شد. اولين هرم بزرگ را دومين پادشاه از سلسه سوم فراعنه بنام جوزر (Djoser) بر پا كرد و اين سنت تا سلسه هجدهم ادامه يافت. بعد از آن تا بيست و پنجمين فرعون ديگر هرمي ساخته نشد.
مصري ها زندگي كوتاه اين جهان را فاني و مرگ را آغاز يك حيات نوين و جاويدان در دنياي ديگر مي شناختند. به همين دليل منازل خود را با مصالحي مانند خشت و گل و مقابر را از مصالح با دوامي مانند سنگ مي ساختند. بر اساس اعتقاد و تفكر آنان هر انسان علاوه بر جسم داراي يك روح بنام «بع»، ويك پيكر شبه گونه بنام «كا» است. «بع» پس از مرگ در زمين مانده و هر شب به جسد باز مي گردد ولي «كا» مي تواند مابين اين دوجهان در حركت باشد. به اعتقاد اينان، شرط جاودانه بودن زندگاني آن بوده كه بع و كا هر دو بتوانند جسد خود را شناخته و به آن بازگردند. به همين علت براي از بين نرفتن اجساد مردگان آنان را موميايي كرده و كليه اشيا و متعلقات آنان را در كنار شان قرار مي دادند. هم چنين براي محافظت از جسد، مقابر را محكم و غير قابل نفود مي ساختند تا «كا» بتواند در آنجا سكونت كند و از بلاهاي طبيعي و سرقت اموال در امان باشد. درهاي كاذب در كنار مقابر به منظور ورود و خروج «بع» و «كا» ساخته شده بود تا آنها بتوانند تردد كنند.
هر چقدر مقام مردگان بالاتر بود، مقبره بزرگتري براي او ساخته مي شد.
مصريان قديم اعتقاد داشتند كه فراعنه پس از مرگ به خدايي مي رسند و بنابراين مقابرشان مي بايست بسيار عظيم و غيرقابل نفوذ ساخته مي شد. چهار مثلث جانبي هرم در اهرام مصر به گونه اي طراحي شده اند كه پرتوهاي خورشيد بر جسد فرعون تابيده شود و رابطه جاوداني او را با خداي آفتاب كه «رع» نام دارد، حفظ كند. در كنار اين اهرام مقابر كوچك تر مكعب شكلي بنام «مصطبه» (Mastababa) به تعداد زيادي ساخته شده است. فراعنه مراسم خاكسپاري خود را به شكل يك سنت ملي درآورده بودند به طوري كه مذهب، هنر و تفكر مصريان آن زمان به شدت به سمت پرستش آنان سوق يافته بود.

اولين هرم
در حدود2هزار و630 سال قبل از ميلاد فرعون «جوزر» تصميم گرفت تا اولين هرم غول پيكر را به عنوان مقبره خود بنا كند. معمار و مغز متفكر طراحي اين مقبره غول پيكر، راهب و مجسمه ساز معروفي بنام ايم هوتپ (Imhotep) بود. مكان اين مقبره در10 مايلي شهر فينكس در محله ساكارا و61 متر بالاتر از شن هاي روان صحرا در كنار رود نيل تعيين و كار نقشه برداري، احداث كانال هاي آب و حمل سنگ هاي آهكي و گرانيت در فاصله900 كيلومتري از معادن آغاز شد. در آن زمان اكثر جمعيت كشور كه به 2/1 ميليون نفر مي رسيد جهت ساخت اين مقبره بسيج شد. پس از تاييد و تعيين مختصات جغرافيايي اين مكان و انجام مراسم مذهبي- سنتي قرباني كردن، كار خاك برداري آغاز شد. اين اولين و عظيم ترين ساختماني بود كه بشر توانسته بود آن را بنا كند. هرم به صورت شش پله اي ساخته شد. مصريان اعتقاد داشتند روح فرعون به وسيله اين پله ها به آسمان رفته و به خدا مي پيوندد. يك راه اصلي براي وارد شدن به آن و13 در ورودي مجازي براي بازگشت بع و كا به آن ساخته شد. در اين زمان زبان نوشتاري خاصي براي ثبت موضوعات، سوابق، موارد اداري، نقشه ها، شماره گذاري و مشخصات مكان نصب سنگ ها و نظاير آن ابداع شد كه براي نوشتن تاريخ و موضوعات اجتماعي معمول به كار نمي رفت.

چگونگي ساخت اهرام
بنا، مساح، سنگتراش، نجار، ملات ساز و سر كارگر از جمله افرادي بودند كه در ساخت اين بنا شركت داشتند. سنگ هاي بريده شده پس از شماره گذاري توسط سورتمه هايي كه بر روي الوارهاي موازي، شبيه تراورس هاي زير راه آهن حركت مي كردند به سمت مكان ساختن هرم حمل مي شدند. آنان براي روانكاري سورتمه ها بر روي تراورس ها از آب، خاك نرم و روغن استفاده مي كردند.
در اكتشافات جديد بر روي اين آثار، حدود600 مقبره ديگر از كارگران نزديك هرم خئوپس كشف شد. مطالعه بر روي اسكلت اين افراد، ضايعات بسياري در ستون فقرات آنها بريدگي انگشتان دست و پا و نقص عضوهاي شديدتري را كه به واسطه حمل سنگ هاي سنگين در آنها پديد آورده بود نشان مي داد. بيشتر ابزارهاي اندازه گيري آن زمان مسي يا سنگي و داراي دسته چوبي بودند. ابزارهاي اندازه گيري نيز شامل تراز، شاقول و امثال آن مي شد. براي بالا بردن سنگ ها بر روي هرم از خاكريزهايي با شيب مناسب استفاده مي شد. پس از پايان كار و نصب آخرين سنگ بر بام هرم، مراسم مذهبي و قرباني كردن حيوانات انجام و خاكريزهاي بالاي هرم تا9 متر برداشته مي شد. با استقرار داربست، كار اتمام و مسطح كردن و صيقل دادن سطح خارجي هرم به وسيله سنگ تراشان انجام شد. اين عمليات تا پايين سطح هرم ادامه پيدا مي كرد.
هرم توسط يك راهروي سربسته به رودخانه نيل متصل بود. اين راهرو با چندين قسمت مختلف شامل معبد ساحلي، راهروي سربسته، محل دفن كشتي هاي حامل جسد فرعون، معبد مردگان، اهرام جانبي و پرستشگاه براي آوردن فرعون به مقبره اصلي در نظر گرفته شده بود.

خاكسپاري فرعون
زماني كه فرعون درسال2هزار و439 قبل از ميلاد مُرد، كارگران هنوز مشغول فرش كردن كف معبد با سنگ هاي مرمرين سفيد بودند. جسد فرعون سوار بر زورق شاهي شد. ملكه و پسرفرعون سوار بر زروق ديگري در اين مراسم حضور داشتند. پس از ورود به اسكله معبد ساحلي اجزاي كشتي از همديگر جدا و در حفره ششم هرم دفن شد.
قبل از دفن جسد فرعون، آن را به محلي در نزديكي رودخانه نيل برده و مايعي به مغز وي تزريق كردند. سپس به وسيله چنگك از سوراخ هاي بيني آن را خارج و بعد كبد، شش ها، معده و روده هايش را از شكافي در قسمت چپ بدنش در آورده و هر عضو را جداگانه موميايي و در كوزه هاي مخصوصي قرار دادند. بدين ترتيب فقط قلب در داخل بدن ماند. پس از كاربرد
روغن ها و مواد متعدد ديگر و خشك نمودن جسد، آن را با رشته هاي پارچه اي پيچيدند، كه در حين اين كار و پس از هر بار پيچيدن طلسم مقدسي از طلا و جواهرات را ميان آن مي گذاشتند. بعد از آن كل جسد را آغشته به صمغ كردند. اين عمليات بر روي سه تخت سنگي يك تكه به مدت45 روز انجام شد. پس از انجام عمليات موميايي، مراسم مذهبي انجام و جسد را با تابوت به آرامگاه اصلي برده و در تابوت سنگي خود قرار دادند و آن را با در سنگي اش پوشانيدند. كوزه هاي حامل اعضاي بدن فرعون را در جعبه هاي چوبي قرار داده و آن را پايين تابوت سنگي گذاشتند. هم چنين در دو انبار وسايل شخصي، خوراك، پوشاك، زينت آلات، اسلحه و حتي وسايل سرگرم كننده نيز براي فرعون انباشتند. پس از اجراي مراسم مذهبي، كاهنان محل را ترك و با بستن درب هاي ورودي راه پشت سر مسدود و غير قابل ورود شد. جسد فرعون در ميان بيش از دو ميليون قطعه سنگ مدفون شد.

اهرام ثلاثه
در ادامه سلسه پادشاهي فراعنه، اهرام ديگري ساخته شد. يكي از عجايب هفت گانه جهان اهرام ثلاثه «گيزا» بنام هاي خئوپس (Khufu) ، خفر (Khafr) و منكاري (Menkaure) واقع در چند كيلومتري جنوب شهر قاهره است. اهرام ثلاثه مصر شاهكار تكنيك مهندسي، طراحي و معماري هستند. برش و اندازه گيري سنگ ها در حد اعجاب انگيزي دقيق بوده، به طوري كه كوچكترين خطايي باعث بر هم خوردگي اشكال هندسي و حتي فرو ريختن بنا مي شد. اين بناها بزرگترين بناهاي ساخت بشر تاكنون هستند.
عظيم ترين هرم بنام خئوپس در ابعادي به ضلع230 و ارتفاع146/59 متر ساخته شده است. در ساخت اين هرم، حدود2 ميليون و300 هزار سنگ به كار رفته كه وزن هر كدام از آنها به طور متوسط2/5 تن بوده است. در جمع در حدود5/8 ميليون تن سنگ در اين بنا استفاده شده است.
هرودوت مورخ يوناني، زمان احداث مسير جاده و آبراه براي شروع اين بنا را10 سال، زمان ساخت هرم را20 سال و تعداد كاركنان آن را100 هزار نفر تخمين زده است. راه ورودي آن از شمال به ارتفاع18 متر بالاتر از سطح زمين و راهروي آن با يك شيب تا20 متر زير كف هرم ادامه دارد. از آنجا با يك راهروي ديگر به اطاق ملكه ارتباط دارد. ولي ملكه پس از مرگ در آنجا مدفون نشد. راهروي ديگري به ارتفاع 5/8 و طول 5/46 متر به محل مقبره فرعون كه به ابعاد 21/5 و 43/10 و ارتفاع 82/5 متر است ختم مي شود. مقبره فرعون در ارتفاع 28/42 متري از كف هرم قرار دارد. كليه راه هاي ورودي به آن پس از دفن فرعون توسط سنگ هاي عظيم بسته و هيچ گونه امكان ورود به آن وجود نداشته است.
دومين هرم بنام «خفري» به ابعاد 25/215 و ارتفاع 5/143 مترساخته شده است و سومين هرم از اهرام ثلاثه به ارتفاع 5/66 متر در حدود نصف دو هرم ديگر ساخته شده است.
در نزديكي رودخانه نيل مجسمه ابوالهول براي نگهباني از مقبره ساخته شد كه نيمي شير و نيمه ديگر خود فرعون بوده است. اين مجسمه در زمان مرگ فرعون نيمه تمام ماند و مانند بقيه آثار تمام نشده كه با آمدن يك فرعون ديگر ناتمام
مي ماند ساخت آن ديگر به اتمام نرسيد.

 

[ سه شنبه چهاردهم آبان 1387 ] [ 18:56 ] [ رامین ادیبی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ